تاریخ و علم

در رابطه با موضوعات مختلف تاریخی و علمی جهان از دیرباز تاکنون.

تاریخ و علم

در رابطه با موضوعات مختلف تاریخی و علمی جهان از دیرباز تاکنون.

تاریخ و علم

در این وبلاگ سعی بر آن است که به موضوعات مختلف علمی و تاریخی با تکیه بر منابع و شواهد موثق و معتبر پرداخته شود. بنابراین هدف، آشنایی خوانندگان عزیز با مباحث علمی و تاریخی و نیز امکان تبادل نظرات و اطلاعات علمی طرفین است.

آخرین نظرات


تدوین: محسن محرابی



آنچه دربارۀ پیدایش و تکامل انسانها بر روی زمین در این مقاله آمده، بر مبنای نظریۀ تکامل چارلز داروین، طبیعیدان انگلیسی و مقالات و تحقیقات سایر دانشمندان علوم مختلف زیستی تدوین گردیده است که البته این نظریه یا بهتر بگوییم این فرضیه همچنان در بین این دانشمندان موافق و مخالفانی دارد؛ چرا که از منظر زیست شناختی، اشکالات متعددی بر نظریۀ تکامل داروین وارد شده است. بنابراین تمامی این مطالب در حدّ یک فرضیه میباشد و مقصود ما در این مقاله، تأیید ظهور و تکامل انسان از موجودات پستتر نیست.   



اوسترالوپیتکوس یا آسترالوپیتکوس (Australopithecus) به معنای «میمون جنوبی» (Southern ape) از ترکیب دو واژۀ لاتینی اُسترالیس (Australis) به معنی «جنوبی» و یونانی «پیتکوس» (pithekos) به معنی «میمون» گرفته شده است. در گذشته به آنها «موجودات میمون نمای جنوبی» یا «میمون ـ انسان» نیز میگفتند و در مواقعی هم با نام «انسانهای فجر» شناخته میشدند. اسم اوسترالوپیتکوس یا «انسان ریخت جنوبی» را پروفسور ریموند آرتور دارت (Raymond Arthur Dart) دانشمند مشهور استرالیایی و کاشف اصلی این گروه از انسان نماها در سال 1924م برای تعیین چند سنگوارۀ جنوبی آفریقا وضع کرد که هم مشخصات میمون را داشته و هم از بعضی از خصوصیّات انسان بهره مند بوده اند. با اینحال آنها انسان نبوده اند و نمیتوان بدانها انسان لقب داد. برخی از دانشمندان در تعاریف خود، یکی از ویژگیهای انسان را توانایی ساخت ابزار دانسته اند، به همین جهت از دادن لقب انسان به این انسان نماها امتناع کرده اند. با این همه، این اعتقاد کلی وجود دارد که هر چند اوسترالوپیتکوس انسان نبود، ولی در مسیر انسان شدن قرار داشت. 

اوسترالوپیتکوسها یا به عبارتی اوسترالوپیتِسیِن (AustralopithecinesAustralopithicien, ) یک نوع اصلی کهن از موجودات انسان نما یا همان اعضای منقرض شدۀ خانوادۀ هومونیدهاست (Homonids, Homonidae)[1] که در باور برخی از دانشمندان دیرین انسان شناس و تکامل گرایان، انسانها و میمونهای بزرگ بی دُم را در خود جای داده است. تصوّر میشود نوع انسان یا در اصطلاح علمی «هومو» (Homo) از این گروه تکامل یافته یا به عبارتی اوسترالوپیتکوس یکی از حلقه های مفقودۀ تکامل انسان یا از اجداد مستقیم او بوده باشد. بنابراین، رابطۀ اوسترالوپیتسینها با هومونیدهای دو پای قدیمیتر برای درک سرمنشاء پیدایش انسانها از اهمیّت اساسی برخوردار است. با این وجود، هنوز معدود دانشمندانی هستند که با این نظریه مخالفند و بر این باورند که نمیتوان تنها از طریق نمونه ها و شواهدی که شامل چند قطعه استخوان فسیلی است به این رابطه مهر تأیید زد و آن را نیازمند تحقیقات و مطالعات بیشتر در این باب میدانند.

تا به امروز نُه گونه از اوسترالوپیتسینها شناخته شده اند[2]. «اوسترالوپیتکوس» نام این جنس است که شش گونه با این اسم شناخته میشوند و سه گونۀ دیگر نیز «پارانْتِروپوس» (Paranthropus) نام گرفته اند. در واقع پارانتروپوس همان اوسترالوپیتکوس است و تنها نامش تغییر کرده و همگی مربوط به یک جنس میباشند[3]. این نُه گونه عبارتند از:

اوسترالوپیتکوس آنامنسیس (A. anamensis)؛ اوسترالوپیتکوس آفارنسیس (A. afarensis)؛ اوسترالوپیتکوس بحرالغزالی (A. bahrelghazali)؛ اوسترالوپیتکوس آفریکانوس (A. africanus)؛ اوسترالوپیتکوس گارهی (A. garhi)؛ اوسترالوپیتکوس سدیبا (A. sediba)؛ پارانتروپوس اِتیوپیکوس (P. ethiopicus)؛ پارانتروپوس بویزی یا بویسی (P. boisei)؛ پارانتروپوس روبوستوس (P. robustus)، و نیز گونۀ جدید دیگری موسوم به A. deyiremeda که فسیلهایش اخیراً کشف و مطالعه و بنا به پیشنهادی احتمالاً به صورت غیر رسمی در طبقه بندی اوسترالوپیتکوسها گنجانده شده است. در بین این گروه، گونه های آنامنسیس، آفارنسیس و آفریکانوس در زمرۀ مشهورترین و شناخته شده ترین این نوع هومینینها یا میمونهای آدم وار (Hominin, Hominien, Homininae) منقرض شده به شمار می آیند.

زمان زندگی در گونه های اوسترالوپیتکوس هم در دوره های زمین شناسی پلیوسن تا پلیستوسن بوده و به طور تخمینی از 4/2 یا 4 میلیون تا 1/2 یا 1 میلیون سال پیش متفاوت است. تمام فسیلهای این موجودات در نواحی مختلف شرق و جنوب آفریقا کشف شدند و این بیانگر آن است که اوسترالوپیتکوسها همگی در آفریقا زیست داشته اند. مطالعات و تحقیقات گروهی از دانشمندان دیرین انسان شناس نشان داد که تمام اوسترالوپیتسینها در دسته هایی حداقل دوازده نفری زندگی میکرده اند. تصوّر میشود که نر و ماده در کنار هم میبوده اند و زمانی که ماده به سنّ بلوغ جنسی میرسید، گروه را ترک میکرد. طول مدّت بارداری هم در میان گونه های مختلف اوسترالوپیتسین کمی با هم متفاوت بوده است و از حداقل 257 روز تا حداکثر 300 روز دوران بارداری داشته اند. میتوان گفت که دوران تکامل جنینی آنها تا حدودی با دوران شمپانزه و انسان برابر بود[4]. این هومینینها دارای روش زندگی بسیار ساده ای بودند و گویا توانایی ساخت خانه را هم نداشته اند. با اینحال این موجودات در مواقعی که هوا نامساعد بود، به غارها پناه میبرده اند. افزون بر این میتوان چنین فرض کرد که شاید آنها آشیانه یا پناهگاههایی محقّر از سنگ هم میساختند و روی آن را با شاخۀ درختان میپوشاندند تا در مواقع ضروری بتوانند بدان پناه ببرند.

 

تصویر فرضی از گلۀ پارانتروپوس بویزی. تحقیقات برخی از دانشمندان مربوطه نشان داد که اوسترالوپیتسینها بصورت اجتماعی و در دسته هایی حداقل دوازده نفری زیست میکرده اند. به نظر میرسد این هومونیدها به قلمرو خود نیز حساسیّت داشته و از آن به شدّت دفاع میکرده اند.

 

اوسترالوپیتکوسها روی دو پا راه میرفتند. پروفسور ریموند دارت کاشف اولین سنگوارۀ اوسترالوپیتکوس که در سال 1924 آثاری از این گروه موجودات را در یک معدن آهک در آفریقای جنوبی و در محلی موسوم به تانگ (Taung) کشف و آن را نامگذاری کرد، بر این عقیده بوده که این اوسترالوپیتکوس[5] سرش را به صورت عمودی روی ستون فقرات حمل میکرده و به طور قائم راه میرفته است. کشفیّات بعدی که از سوی دکتر روبرت بروم (Robert Brum) در غار استرک فونتین (Sterkfontein) در آفریقای جنوبی انجام شد، تا حدودی اظهارات پروفسور دارت را تأیید میکرد. در نهایت با کشف رد پای گونۀ آفارنسیس (لوسی) در سایت باستانی «لیتولی» (Laetoli) واقع در 50 کیلومتری جنوب «اولْدُوایْ جورج» (Olduvai Gorge) تانزانیا که بر روی خاکسترهای آتشفشان به جا مانده است، دیگر شکی برای دو پا بودن این موجودات باقی نگذاشت. این جای پاها قدیمیترین جای پایی است که تا به حال از اعضای خانوادۀ هومونیدها کشف شده و در تشخیص آناتومی بدن، وزن و نحوۀ راه رفتن آفارنسیس کمک زیادی به محققان ارائه نموده است و از این حیث اهمیّت فراوانی دارد.

همچنین فسیلها نشان داد که دندانهای اوسترالوپیتکوسها کوچکتر و از لحاظ شکل تقریباً مشابه انسان شده (که بیانگر تغییرات آشکار در رژیم غذایی آنهاست) و استخوانهای دست و پا و تهیگاه آنها نیز تقریباً به انسان شبیه بوده است. با این وجود آنچه در تکامل آنها قابل مشاهده است، اسکلت لگن بود که آنها را قادر ساخت بر روی دو پا راه بروند. صاحبنظران معتقدند که این تغییرات طی میلیونها سال و به آهستگی حاصل شده است و بیشتر مقارن با زمانی بوده که نیاکان احتمالی این موجودات[6] به تدریج محیطهای جنگلی را ترک کرده در جستجوی غذا به طرف علفزارها یا دشتهای تقریباً بی درخت رهسپار شده اند و زمینه را برای تکامل و راه رفتن روی پا مهیا کردند. بنابراین این عامل و دیگر عواملی چون: تغییرات آب و هوایی، سازگاری تغذیه ای، و ذخیره سازی انرژی باعث شد که پاهای اوسترالوپیتسینها با زندگی تازه بر روی زمین مطابقت و سازگاری پیدا کند و آزادانه بر سطح آن پرسه بزنند. از سوی دیگر، ایستادن و حرکت بر روی دو پا مزیّت دیگری هم برای آنها در پی داشت؛ چرا که قائم شدن اوسترالوپیتکوسها ضمن اینکه وسعت دید آنها را افزایش میداد، دستانشان را هم برای استفاده از وسایل و ابزارهای دفاعی مثل چوب و سنگ، نیرومند، آماده و آزاد ساخت. البته اوسترالوپیتسینها توانایی ساخت ابزار را نداشته اند، چون مغز آنها فاقد هوش بالاتر برای ساخت ادوات پیچیده بود، امّا میتوانستند به شکل محدود از استخوان و چوب و سنگ به عنوان ابزار برای دفاع از خود در برابر حیوانات وحشی (خصوصاً بابونها) و یا حمله به آنها استفاده کنند. ایستادن آنها بر روی دو پا، یکی از این روشهای تطابقی بوده که از آن میتوان به عنوان یک عمل دفاعی یاد کرد. با این همه، آناتومی مچ دست، شانه، لگن و ران اوسترالوپیتسینهای قدیمیتر نشان میدهد که الگوی حرکت و یا نقل و انتقال آنها، هم با میمونهای امروزی و هم با انسان متفاوت بوده است. همچنین پاهاى کوتاه و دستان بلند اوسترالوپیتکوسها این فرضیه را هم مطرح میکنند که شاید آنها تنها گاهى به روى دو پا راه میرفته اند، نه در همۀ مواقع.

 

تصویری فرضی از نحوۀ راه رفتن یک استرالوپیتکوس. با توجه به فسیلهاى یافت شده در تانزانیا و اتیوپى، اوسترالوپیتکوس اولین موجود شبیه به انسان بود که میتوانست به صورت ایستاده راه برود و دستهاى آزادى داشته باشد. اقتباس از: Evolution And Genetics, 2008: p.40

 

سمت راست، اسکلت بازسازی شدۀ اوسترالوپیتکوس آفارنسیس؛ موزۀ تاریخ طبیعی کلیولندِ ایالت اوهایوی آمریکا (Cleveland Museum of Natural History, Ohio, USA). این فسیل که به لوسی (Lucy) نیز معروف و شناخته میشود، متعلق به یک آفارنسیسِ زن تقریباً ٢۵ ساله با قد 110 سانتیمتری بوده که حدود 3 میلیون و 75 هزار سال پیش میزیسته است و برای نخستین بار بقایای آن در 24 نوامبر سال 1974م توسط تام گرِی (Tom Gray) و با کمک گروه اکتشافی تحت سرپرستی به دونالد جوهانسون (Donald Johanson) از غار هادار (Hadar) اتیوپی کشف شد. در حقیقت این اولین اسکلتی است که از این گونۀ اوسترالوپیتکوس پیدا و از آن جهت بسیار حائز اهمیّت و مشهور شد که هم کمک شایانی به دانشمندان در شناخت ویژگیهای آناتومی گونۀ آفارنسیس ارائه نموده و هم فرضیّات مربوط به حلقۀ گم شدۀ تکامل انسان از گونۀ آفریکانوس و دیگر گونه ها را به چالش کشیده است و باعث شد که بسیاری از تکامل گرایان ادعا کنند که لوسی شکل انتقالی بین انسان و میمون است.

سمت چپ: نمونۀ بازسازی شدۀ (مولاژ) آفارنسیس از روی اسکلت لوسی توسط گروه مجسمه سازی الیزابت داینه (Elisabeth Daynès) که در موزۀ باستان شناسی بارسلون در ایالت خودمختار کاتالونیای اسپانیا در معرض دید عموم قرار گرفته است. منبع عکس: دانشنامۀ آزاد ویکی پدیا.

 

با این وجود، این موجودات هنوز بسیاری از ویژگیهای میمونهای بزرگ بی دُم خصوصاً شمپانزه ها را دارا بودند. تیغۀ ابروان بسیار برجسته، استخوان آروارۀ متمایل به جلو و دندانهای نیش کمی بزرگ، که اثراتی مانند شمپانزه را نشان میدهند، و نیز جمجمۀ کوچک و گنجایش کم کاسۀ سر، و غیره از آن جمله اند. جمجمۀ آنها قویتر و بسیار متفاوتتر از انسان مدرن بود، اما اندازه و نسبت حجم مغز بیشتر گونه های اوسترالوپیتسین، تنها 35 درصد از حجم مغز انسانهای امروزی را شامل میشد که گنجایشی در حد و اندازۀ مغز شمپانزه ها یا کمی بیشتر از حجم مغز آنها و حدوداً بین 350 تا 530 سانتیمتر مکعب در گونه های مختلف اما پیشرفته تر از شمپانزه ها بود. مقایسۀ جمجمۀ گونه های مختلف نشان میدهد که طی فرگشتهای متمادی، حجم مغز و در نتیجه هوش آنها به مرور زمان افزایش یافته است. همچنین آنها فاقد چانه و نیز قدرت بیان و تکلّم بوده اند؛ آرواره هایشان نیز حجیم و سنگین (مناسب برای جویدن غذاهای گیاهی)، و یک سوم سرشان کلّه و بقیّه صورت بود.

از نظر بدنی هم تمام گونه های اوسترالوپیتسین جثّه ای لاغر و باریک اندام، و از نظر قامت، نرها جثّه ای بزرگتر از ماده ها داشته اند. بلندی قامت ماده ها در گونه های مختلف بین 100 تا 125 سانتیمتر بوده است؛ نرها نیز نهایتاً 150 سانتیمتر قد داشته اند. این در حالیست که در انسان امروزی، مردان تنها 15 درصد از زنان درشتتر هستند، امّا این تفاوت در اوسترالوپیتسینها به مراتب بیشتر مشاهده میشد. وزنشان نیز در انواع آنها از 33 تا 67 کیلوگرم متغیّر بود.

مطالعات و آزمایشهایی که در گذشته روی فسیل دندانهای به جا مانده از انواع اوسترالوپیتکوسها انجام شده بود، چنین به نظر می آمد که این موجودات میبایست فقط یا میوه خوار و یا همنوع خوار و لاشه خوار بوده باشند. دانشمندانی که همنوع خواری و لاشه خواری را تنها رژیم غذایی اوسترالوپیتسینها میدانستند بر این ادّعا که قراین و شواهدِ آن در این موجودات مکشوف و مشهود شده است پافشاری میکردند. یکی از کسانی که به این نظریه اعتقاد راسخ داشت، ریموند دارت بود. وی دربارۀ خصلت اوسترالوپیتکوسها چنین مینویسد:

«اوسترالوپیتکوس به خشونت و قضاوت [قساوت] زیسته است. او بیرحمانه همنوعان خود را کشته، و از وجود آنها، همچنانکه از هر موجود وحشی دیگر اعم از پیر یا جوان تغذیه کرده است. او یک گوشتخوار بوده است و در چنین وضعی اجباراً غذای خود را از هر جا میتوانسته به چنگ می آورده و شبانه روز آن را از سایر گوشتخواران درنده محافظت میکرده است... زندگی [برای او] به بهای مراقبت دائم و وقفه ناپذیر حاصل میشد.» (رید، 1363: 59، به نقل از: ماجراهای حلقۀ مفقوده، 191-193).

امروزه پژوهشگران با روشهای علمی دقیق و جدیدِ مطالعه بر روی فسیل دندانها، به این نتیجه رسیدند که این موجودات همه چیزخوار[7] بوده اند و به طور کلّی، الگوی معاش آنها جمع آوری غذا بود و از میوه ها، دانه ها و ریشه های گیاهان، حشرات، تخم پرندگان و گاهی اوقات از لاشۀ حیوانات تغذیه میکرده اند و این نظریه که اوسترالوپیتسینها بیشتر به همنوع خواری و لاشه خواری میپرداختند، ردّ شد.

 

سیمای فرضی از دو اوسترالوپیتکوس آفریکانوس. نتایج مطالعات و تحقیقات دانشمندان روی دندانهای این موجودات، مشخص کرد که اوسترالوپیتکوسها همه چیزخوار بوده و از میوه ها، دانه ها، ریشه های گیاهان، تخم پرندگان و حتی گوشت تغذیه میکرده اند. حتی عقیده بر آن است که اوسترالوپیتکوسها احتمالاً همانند کفتارها و شغالها لاشۀ شکار شدۀ دیگر گوشتخواران بزرگ را سرقت میکردند. با اینحال اوسترالوپیتکوسها قابلیّتهای یک شکارچی بزرگ را هم داشتند.

 

مقایسۀ گنجایش مغز هومونیدهای مختلف بر حسب سانتیمتر مکعب. (محمد پناه: 1389: 58).

 

مقایسۀ اندازۀ قامت، وزن و نیز جمجمۀ سه گونه از اوسترالوپیتکوس موسوم به آفارنسیس، آفریکانوس و بویزی با انسان امروزی.


پینوشت:

1- در کتاب «انسان در عصر توحش» نوشتۀ ئولین رید (Evelyn Reed) انسان شناس برجستۀ آمریکایی، هومونید یا هومینید (Hominid) در معنی: «مخلوقات گوناگونی که مافوق میمونها و مادون هوموساپینسها یا انسانهای خردمند امروزی بودند» به کار رفته است. این واژه در زبان فارسی با نامهای انسان سایان، نخستینیان و یا میمونهای آدم‌نما نوشته و خوانده میشود. همچنین از هومونید در بعضی منابع با نام کَپی یا میمونهای بزرگ بی دُم (Great apes) نیز یاد شده است. هومونیدها در مجموع، انسان و آن دسته از میمونهای انسان نمایی که احتمالاً نزدیکترین اجداد انسان تصوّر میشوند، و نیز سه جنس شمپانزه، گوریل‌ و اورانگوتان‌ را شامل میگردد.

2- بعضی دانشمندان معتقدند که اوسترالوپیتسینها 8 یا 12 گونه هستند که البته مورد تأیید همگان نیست؛ مگر آنکه گونۀ جدیدتر کشف و یا گونه ای دیگر به دلایلی از این طبقه بندی خارج شود.

3- برخی از دانشمندان و پاره ای از منابع، از پارانتروپوس (به معنی پرا مردم) به عنوان یک گونۀ جداگانه از خانوادۀ هومونیدها نام میبرند که تقریباً همزمان با اوسترالوپیتکوسها میزیسته اند. البته در سالیان گذشته پارانتروپوس گونه ای مجزا از هومونیدها محسوب میگشت، اما امروزه قریب به اکثر محققان و دیرین انسان شناسان، پارانتروپوس را همان اوسترالوپیتکوس و نوعی دیگر از آن میدانند.

4- مدّت بارداری و تکامل جنینی شمپانزه ها تقریباً برابر انسان است و 5/8 ماه طول میکشد.

5- اولین و قدیمیترین فسیلی که از اوسترالوپیتکوسها به دست آمده است، جمجمه ای کوچک متعلق به کودکی از گونۀ آفریکانوس بوده که به کودک تانگ (Taung child) معروف شده است. این فسیل در سال 1924 و به وسیلۀ پروفسور ریموند آرتور دارت کشف شده بود. تا قبل از کشف اولین بقایای فسیل شدۀ اوسترالوپیتکوس آفریکانوس (کودک تانگ)، قدیمیترین سنگوارۀ گزارش شده از هومونیدها کمتر از پانصد هزار سال قدمت داشت؛ اما با پیدا شدن این فسیل، تمام فرضیّات و نظریّات مربوط به دیرینگی هومونیدها به چالش کشیده شد و قدمت آن به خیلی قبلتر از آن رسید. 

6- مثلاً شاید آردیپیتِکوس کادابا (Ardipithecus kadabba) که برخی از دانشمندان مربوطه آن را از ابتداییترین اوسترالوپیتسین یا اوسترالوپیتسین اولیه (Early Australopithecines) میدانند، یکی از اجداد احتمالی اوسترالوپیتسینها بوده باشد.

7- جانوران همه چیزخوار (Omnivorous, Omnivores) که به آمیخته خوار (Mixed Feeders) نیز خوانده میشوند.

 

منابع:

- ج. کی ـ زربو (1374)، تاریخ عمومی افریقا (افریقا در دوران پیش از تاریخ)، ج2، ترجمۀ احمد بیرشک و مرتضی ثاقب فر، تهران: علمی و فرهنگی، چ1.

- رید، ئولین (1363)، انسان در عصر توحش، ترجمۀ محمود عنایت، تهران: هاشمی، چ1.

- ریون، پیتر اچ.، و جورج بی. جانسون (1383)، زیست شناسی، ج1، ترجمۀ هیئت مترجمان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چ1، ص532 و 536-538. 

- فربد، محمدصادق (1372)، مبانی انسانشناسی، تهران: منصوری، صص196-200.

- محمد پناه، بهنام (1389)، فرگشت و ژنتیک، تهران: نشر آمه  (نشر اینترنتی pdf)، ص62-63.

- Britannica Illustrated Science Library (2008). "Evolution And Genetics". Encyclopædia Britannica, Inc.

- Cowen, Richard (2013). "History of Life". UK: Oxford: Wiley-BlackWell (A John Wiley & Sons, Ltd.), 5ed.

- Dart R.A. (1925). "Australopithecus africanus: The Man-Ape of South Africa". Nature, Vol.115, No.2884,195-199 (pdf).

- Peake, Harold (n.d.). "Early Steps In Human Progress". London: Sampson Low, Marston & Co., LTD. (Purnell and Sins Paulton (Somerset) and London), 15-16.

- Price, T. Douglas; Feinman, Gary M. (2010). "Images of the Past". New York: The McGraw-Hill Companies, Inc.

- Yahya, Harun (2008); "Atlas of Creation". Translated by: Carl Nino Rossini and Ronald Evans, Istanbul: Global publishing, 12ed.

- en.wikipedia.org/wiki/Australopithecus

- en.wikipedia.org/wiki/Australopithecus_afarensis

- www.raazebaghaa.org/forum/printthread.php?tid=37


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی